رازهای کنترل خودرو در دریفت از مربی رسمی Team Orange؛ روایت یک دوره آموزش دریفت حرفه ای
برای تکمیل تنها دوره آموزشی تاییدشده توسط تیم افسانهای ژاپنی Team Orange، با فدریکو اسکریفو ـ مربی رانندگی حرفهای ـ ملاقات کردم؛ مردی اهل ایتالیا که پایگاه اصلی او در کوههای اطراف آتلانتا در آمریکا قرار دارد. بخشی از شغل ما در حوزه نگارش مطالب خودرویی، روایت داستانهایی همراه با تصاویر هیجانانگیز است. بنابراین باید در حین رانندگی عکس بگیریم و این تصاویر باید حس سرعت، هیجان و کنترل را منتقل کنند. برای همین، گاهی مجبوریم خودروها را به چرخش درآوریم یا دریفت بزنیم؛ چون این نیاز شغل عجیب و جذاب ماست!
رانندگی با یک خودرو قرضی، آن هم معمولا یک مدل بسیار سریع و گرانقیمت، همیشه ریسک دارد. کافی است در یک پیچ کنترل از دست برود و خودرو راهی گاردریل یا گودال شود؛ آن وقت فاجعه بزرگی رقم میخورد. به همین دلیل آموزش درست، برای من یک ضرورت بود و تصمیم گرفتم در این دوره شرکت کنم.

شروع دریفت
من برای یادگیری دریفت به ژاپن ـ زادگاه این رشته ـ نرفتم؛ بلکه راهی کوههای ایالت جورجیا شدم. زمستان هنوز در داوسونویل، زادگاه بیل و چیس الیوت از رقابتهای NASCAR، ادامه داشت و من به سمت فضای مدرن پارک موتوراسپرت آتلانتا حرکت کردم. اینجا پایگاه آموزشی فدریکو اسکریفو است؛ راننده حرفهای Formula Drift که سالهاست دریفت را آموزش میدهد.
اسکریفو یک ایتالیایی تمامعیار است. خودروی مسابقهای او که Fiorella نام دارد، یک فراری 599 است با رادیاتور منتقلشده به صندوق عقب و یک توربوشارژر غولپیکر، تقریبا هماندازه یک توپ بسکتبال، در جلوی موتور V12 هزار اسببخاری! تنها یک دستگاه از این خودرو ساخته شده و بدنه آن با نوار مسابقهای به رنگ پرچم ایتالیا تزئین شده است. حتی یک پرچم کوچک هم از سقف خودرو برافراشته شده است.
اسکریفو اولین راننده غیرژاپنی است که در بالاترین سطح دریفت ژاپن یعنی D1GP رقابت کرده است. دوره آموزشیای که من در آن شرکت کردم، توسط Team Orange ـ قدیمیترین و معتبرترین تیم دریفت ژاپن ـ تایید شده و مدرک نهایی نیز با نام همین تیم صادر میشود. در دنیای موتوراسپرت تیمهای بزرگی مثل Penske و Joest حضور دارند، اما در دنیای دریفت هیچ تیمی به اندازه Team Orange سابقه و محبوبیت ندارد.
برای تست مهارت دریفت، یک برگه آموزش شامل سه مانور پایه ارائه میشود:
- دونات
- چرخش با ترمز دستی
- مسیر عدد ۸
این سه تمرین، پایه و اساس دریفت حرفهای را تشکیل میدهند.

دونات
خودروی تمرینی من یک بیامو 330Ci اتاق E46 بود؛ خودرویی ساده با قدرت حدود 230 اسببخار. فضای داخلی سبکسازی شده بود و تنها تجهیزات ضروری مثل صندلی مسابقهای، کمربند ایمنی، مهار تسمهای و قفسه واژگونی باقی مانده بود.
اسکریفو کنار من نمینشست. او تاکید میکرد مربی باید تنها با نگاهکردن به اجرای هنرجو، نحوه رانندگیاش را تشخیص دهد. ارتباط ما از طریق واکیتاکی بود و او خطاهای من را لحظهبهلحظه گوشزد میکرد.
روز اول به تمرین دونات، کنترل کلاچ، استفاده از ترمز و اتصال پیچها به یکدیگر اختصاص داشت. اگر عملکردم خوب میبود، روز دوم میتوانستم با مازراتی کواتروپورته تیونینگشده اسکریفو به نام Olympia رانندگی کنم.
تمرین دونات برایم آشنا بود و خاطرات کلاسهای رالی تیم O’Neil و رانندگی با فورد فیستا را تداعی میکرد. در ابتدا خوب عمل کردم اما اسکریفو مدام یادآوری میکرد:
«دور موتور رو بالا نگه دار!»

چرخش با ترمز دستی
مرحله بعدی، ترمز دستی بود؛ حرکتی که در ظاهر ساده است اما برای تازهکارها میتواند دلهرهآور باشد. اسکریفو آن را به چند گام مشخص تقسیم میکرد. ابتدا باید با چیدن چند مخروط، فضای باریک پارکینگی ایجاد میکردیم. سپس خودرو باید با ترمز دستی به طرفین سر بخورد.
بعد از چند مرتبه تلاش، کمکم متوجه شدم باید جای لاستیکهای عقب را هم حس کنم، نه فقط لاستیکهای جلو. ترکیب تمرین دونات و ترمز دستی، مرحلهای پیچیدهتر بود؛ جایی که باید خودرو را با ترمز دستی به داخل مسیر دونات هدایت میکردم و سپس بدون توقف، دونات را ادامه میدادم.
اجرای درست این حرکت داخل کابین شبیه ایجاد یک گردباد کوچک است:
دست چپ روی فرمان، پای چپ روی کلاچ، دست راست روی ترمز دستی، پای راست روی ترمز، و در تمام این مراحل دور موتور باید بالا بماند. اسکریفو تاکید داشت:
«از ترمز دستی نترس؛ بخشی از کنترل دریفته!»
یادگیری دریفت صرفا یادگیری لغزش نیست. بیرونزدن بخش عقب خودرو، دریفت محسوب نمیشود. دریفت یعنی قرار دادن خودرو در زاویهای دقیق، حفظ آن زاویه، و خروج قدرتمند از پیچ. در یک خودرویی مثل این بیامو، اگر زاویه را درست نگه ندارید، خودرو بهسرعت از مسیر خارج میشود. دریفت کردن بهظاهر ساده است، اما حتی بسیاری از افرادی که از این راه کسب درآمد میکنند نیز مفاهیم آن را بهطور کامل نمیدانند.

عبور از مسیر به شکل عدد 8؛ اوج تمرینها
اوج آموزشهای من زمانی بود که باید یک مسیر چرخشی را کامل طی میکردم و پیچها را به یکدیگر متصل میکردم. این یعنی باید از یک مسیر دایرهای (دونات) وارد مسیری به شکل عدد هشت میشدم. ورود به مسیر با ترمز دستی آغاز میشد؛ دور یک مخروط میچرخیدم، سپس دوباره ترمز دستی را میکشیدم تا خودرو بچرخد و مسیر را به مخروط دوم در جهت مخالف متصل کند. همه چیز تکرار همان مراحل بود.
تاکیدهای فدریکو اسکریفو کاملا اهمیت داشت: باید از دور موتور بالا و سرعت مناسب استفاده میکردم تا خودرو راحت وارد دریفت شود؛ در غیر این صورت، دریفت عملا ممکن نبود.
در نیمه دوم مسیر هشت شکل، سرعت بیشتری گرفتم و یاد گرفتم بیشتر به توصیههای اسکریفو اعتماد کنم. وقتی با سرعت بالاتر ترمز دستی میکشیدم، خودرو اندازه حرکت بیشتری پیدا میکرد و زمان بیشتری برای اصلاح حرکات داشتم. دور موتور بالا میرفت و زمانی که پایم را از روی پدال گاز برمیداشتم، وزن خودرو ناگهان جابهجا میشد؛ این انتقال وزن به تعلیق عقب کمک میکرد تا فشار روی لاستیکهای جلو بیفتد و خودرو راحتتر بچرخد.
در پایان روز اول، اسکریفو گفت به من افتخار میکند؛ اما در لحنش نوعی هشدار هم وجود داشت. این BMW با چرخهای مخصوص آموزش رانندگی حرکت میکرد و اگر مراحل را بهصورت قدم به قدم انجام میدادم، دریفت بسیار آسانتر میشد. او تاکید کرد که روز دوم برای من روز سرنوشتساز است.

روز دوم؛ سرعت واقعی
روز دوم یعنی سرعت بیشتر. اینبار بالاتر از دنده دو و با سرعتی در حد بزرگراه حرکت میکردم، آن هم در شرایط بارانی. هر چه بیشتر رانندگی میکردم، بیشتر تحت تاثیر اسکریفو قرار میگرفتم. او از طریق بیسیم راهنماییام میکرد؛ از صدای موتور متوجه سرعت میشد، با شنیدن جیغ لاستیکها درک میکرد چهقدر ترمز دستی را کشیدهام و با گوشدادن به تغییر دور موتور میفهمید آیا مسیر را درست طی میکنم یا نه.
هر بار که از مسیر خارج میشدم، چند لحظه در خودرو مینشستم و مانند مرور یک نوار قدیمی، همه خطاهایم را بررسی میکردم:
چه چیزی اشتباه شد؟
چرا اجازه دادم موتور تا خط قرمز دور موتور بالا برود؟
چرا مراحل را به ترتیب درست انجام ندادم؟
چرا ترمز دستی کم یا دیر کشیده شد؟
چرا نگاهم را بالا نگه نداشتم؟
تمام این نکات، اصول پایه کنترل خودرو هستند؛ فرقی نمیکند دریفت باشد یا رانندگی عملکردی. من در ظاهر دریفت یاد میگرفتم، اما در حقیقت داشتم اصول رانندگی پرفورمنس را تمرین میکردم.
پیش از آنکه پشت فرمان مازراتی Olympia بنشینم، اسکریفو کنارم نشست. تازه آنجا بود که بهتر فهمیدم چه چیزهایی را میخواست منتقل کند. او تقریبا بدون استفاده از فرمان رانندگی میکرد. وزن خودرو را روی محور عقب میانداخت، سپس آن را رها میکرد؛ دوباره همین کار را تکرار میکرد و خودرو مانند یک ساز موسیقی، از چپ به راست حرکت میکرد. نگاه میکردم که چگونه یک دستش را از فرمان جدا کرده و انگار با یک چوب جادویی نامرئی ماشین را هدایت میکند. او مازراتی را مثل یک ویولن خوشصدا مینواخت.
اما نوبت من که شد، تنش واقعی شروع شد. Olympia بیشتر شبیه یک حیوان وحشی بود تا یک خودرو چهار نفره. با فشردن کامل پدال گاز، خودرو با عصبانیت وارد مسیر شد. در یکی از حرکاتم، خودرو لحظهای به جلو شیرجه رفت و دچار کمفرمانی شد؛ چرخهای عقب، محور جلو را به جلو هل میدادند.
تمرکز کردم و توصیههای اسکریفو را با صدای آهسته مرور کردم. اینبار خودرو با من هماهنگ شد. یک ترمز دستی گرفتم و خودرو را وارد دریفت کردم؛ سپس لیز خوردن را کنترل کردم و از مسیر دایرهای عبور کردم.
پایان دوره؛ آغاز راه
بالاخره دوره تمام شد. اسکریفو با لبخند مدرک قبولی را به دستم داد و با من عکس گرفت. بعد با خنده گفت اشتباه است این دوره را پاس کنم و بعد ادامه ندهم. تاکید کرد که من از قبل استعداد داشتم و باید دوباره برگردم؛ «حداکثر تا ماه می.»
دو روز کامل را کنار استاد فدریکو اسکریفو گذراندم. وقتی در دوج چارژر اجارهای نشستم و مسیر طولانی پارک موتوراسپرت آتلانتا تا فرودگاه را طی میکردم، باران همچنان میبارید و چراغهای قرمز خودروها در مه ناپدید میشدند.
به درسها فکر میکردم:
بپیچ، سرعت بگیر، ترمز کن، لیز بخور، قدرت موتور را تنظیم کن، جلو را نگاه کن و سرعت را کم کن.
اگر این اصول در دریفت کاربرد دارند، پس در هر نوع رانندگی به کار میآیند.












