بررسی تجربه سواری گوردون مورای T50؛ چرا Gordon Murray T50 شبیه هیچ هایپرکار دیگری نیست؟
گوردون مورای، طراح مشهور خودروی مکلارن F1، زمانی که به درک عمیقی از مزیتهای خودروهای سبکوزن رسید، تصمیم گرفت خودرویی بسازد که از هر نظر بهتر از مکلارن F1 باشد. نمیدانم باید از اینکه گوردون مورای و تیمش بهترین وسیله رانندگی ممکن را ساختهاند احساس آرامش داشته باشم یا هیجانزده شوم. البته کمتر از این هم انتظار نمیرفت. با وجود تمام اطلاعاتی که از قبل درباره این خودرو داشتم، T50 آن چیزی نبود که انتظارش را میکشیدم. واقعا نمیدانم بهتر بود یا بدتر، اما بدون تردید با یک خودروی کاملا متفاوت روبهرو هستیم. در این مطلب، گزارش یک سفر جادهای هیجانانگیز ۱۴۲۰ کیلومتری با خودروی سوپراسپرت GMA T50، محصول شرکت Gordon Murray Automotive را میخوانید.

تست رانندگی گوردون مورای T50
خودروی سوپراسپرت گوردون مورای T50 به مدت چهار روز و نزدیک به ۱۵۰۰ کیلومتر در اختیار من بود. در این مدت، مسیر طولانی رشتهکوه پیرنه را از بارسلون تا بیلبائو رانندگی کردم و از مرزهای اسپانیا، فرانسه و آندورا گذشتم. میدانستم این خودرو پتانسیلهای خاصی دارد، اما انتظار نداشتم چنین اوج و خلوصی از رانندگی را ارائه کند. البته همین ویژگی، هدف اصلی طراحی T50 بوده است. این یک هایپرکار معمولی نیست. حتی مطمئن نیستم بتوان آن را هایپرکار نامید، چرا که قدرت آن از مکلارن Artura هم کمتر است.
چند هفته قبل در گردهمایی مالکان خودروهای سوپراسپرت در اسپانیا حضور داشتم و خودروهایی مانند بوگاتی، فراری، کونیگزگ و پاگانی را از نزدیک تماشا میکردم. بسیاری از این خودروها بیشتر آثار هنری و ویترین غرور هستند؛ ماشینهایی چشمنواز که رانندگی با آنها جذاب است، اما تجربهای کاملا خالص ارائه نمیدهند. اغلب آنها بدون فرمان برقی واقعی، بدون گیربکس دستی، بدون صفحه نمایش لمسی و بدون کمکفنر تطبیقی ساخته نشدهاند و حالتهای رانندگیشان چیزی جز تنظیم دریچه گاز نیست. گوردون مورای T50 نیز بدون توربوشارژر، بدون باله عقب و بدون صفحه نمایش لمسی عرضه شده است. نتیجه، کابینی سهنفره در یک شاسی کربنی با دیفرانسیل عقب و یک موتور V12 تنفس طبیعی است. وزن خودرو کمتر از یک تن و دقیقا ۹۹۷ کیلوگرم است، در حالی که بیشتر رقبای آن دستکم ۵۰ درصد سنگینتر هستند. با این همه فیبرکربن، رقبا دقیقا برای صرفهجویی در وزن چه میکنند؟

این خودرو را برای اولین بار در مرکز خدمات Gordon Murray Automotive در بارسلون دیدم؛ در حالی که پارک شده بود. طراحی جمعوجور و آراسته آن، حس ترس را از بین میبرد و حتی از پورشه کیمن هم ترسناکتر به نظر نمیرسد. با این حال، ترفندهای فنی جالبی دارد. دکمه باز کردن قفل روی ریموت بسیار بزرگ است و اگر آن را فشار داده و نگه دارید، درها و در موتور همزمان بالا میروند و نمایشی شبیه یک رقص مهندسیشده را اجرا میکنند.
خودرو را با وسایلی که برای چند روز آینده نیاز داشتم پر کردم؛ فضایی برای کیف پول، کلاه، کرم ضدآفتاب، تلفن همراه، بطری آب، اتصال کابل USB و محفظههایی برای کیسهها وجود داشت. وسایل بزرگتر زیر صندلیهای سرنشینان جا میگیرند و اشیای کوچکتر را میتوان در محفظههای دو طرف داشبورد با درهای مغناطیسی قرار داد. همه چیز در دسترس راننده است، اما هیچ جالیوانی وجود ندارد. همانطور که نیک هویل، مهندس ارشد شرکت توضیح داد، گوردون مورای از دو چیز بیش از همه متنفر است: میلههای ضدواژگونی پشت کابین و جالیوانی.

برای سوار شدن به خودرو، دستها باید وزن بدن را تحمل کنند و بدن را به داخل کابین هدایت کنند، در حالی که پاها روی زمین میچرخند. صندلی راننده بهصورت تکی در مرکز کابین قرار دارد و پانل راننده دقیقا در وسط داشبورد نصب شده است. پدالها و فرمان با آچار مخصوص تنظیم میشوند، صندلی کربنی تنظیم کشویی دارد و پانلهای فومی قابلتعویض آن، متناسب با فرم بدن و میزان نرمی یا سفتی تنظیم میشوند.
اولین باری که داخل کابین نشستم، ناخودآگاه یک نفس عمیق کشیدم. تکامل جایگاه راننده در صندلی مرکزی، فرمان دایرهای باریک، پدالهای مشبک، سادگی دستهدنده، وضوح نمایشگرهای کلاستر و ارگونومی دقیق چیدمان اجزا کاملا احساس میشود. انگشت اشارهام را زیر پوشش شکننده دکمه استارت میبرم. یک فشار کوتاه، موتور V12 را روشن میکند و فشار طولانیتر، آن را خاموش میسازد. در واقع این پیشرانه به کمک یک ژنراتور استارت یکپارچه ۴۸ ولتی جان میگیرد که پیش از احتراق، میللنگ را میچرخاند. نتیجه، مصرف سوخت کمتر، روشن شدن تمیزتر و اعلام واضح ورود موتور به حالت دور آرام است.
برای حرکت آرام، نباید پدال گاز را لمس کنید. کافی است کلاچ را بگیرید و اجازه دهید دنده درگیر شود، سپس به سراغ پدال گاز بروید. فرمان برقی در سرعتهای پایین کمی سفت است، اما پس از عبور از ۲۰ کیلومتر در ساعت، همه چیز کاملا تحت کنترل قرار میگیرد. با این حجم از شیشه و دید عالی، هیچ حس ترس یا استرسی وجود ندارد.

انتظار داشتم به دلیل وزن کم، T50 رفتاری شبیه یک خودروی GT داشته باشد و حتی آن را با Alpine A110 مقایسه میکردم، اما این تصور درست نبود. فنربندی سفتتر از انتظار است و در حرکت، صدای دائمی از سطح جاده به گوش میرسد. در دور موتور ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ دور در دقیقه، شباهتهایی به موتور V12 ساخت Cosworth در آستون مارتین Valkyrie دیده میشود. هر دو، صدایی مکانیکی و خالص دارند، با این تفاوت که در Valkyrie حجم صدا به حدی است که به محافظ گوش نیاز دارید، اما در T50 صدا بسیار کنترلشدهتر است. سیستم صوتی ۷۰۰ واتی Arcam بهراحتی صدای موتور را میپوشاند، اما همچنان مکالمه ساده یا تماس تلفنی را تحت تاثیر قرار میدهد.
اولین بار بود که در مرکز کابین رانندگی میکردم. هنگام نزدیک شدن به ایستگاههای عوارضی سرعت را کم میکردم، اما حتی برای عبور از مرزها نیازی به بیرون آوردن دست از پنجره نبود. بهراحتی از اسپانیا وارد فرانسه و سپس آندورا شدم. با افزایش ارتفاع، سرعت رانندگی بیشتر میشود و نشانههای وحشیگری موتور کمکم خود را نشان میدهند. مسیرها را از طریق Apple CarPlay بررسی میکنم، آینهها را زیر نظر دارم و نمایشگر دوربین دقیقا در جای درست خود قرار گرفته است.
در مسیر دهکده الپاس د لا کاسا، یک روز و نیم را در کول د کابوس و پورت د انوالیرا، در ارتفاع ۲۴۰۸ متری، یعنی بلندترین گذرگاه پیرنه، رانندگی کردیم. به دلیل کاهش گرانش، وزن خودرو اندکی کمتر شده و T50 در این ارتفاع ۹۹۶.۹۶۶ کیلوگرم وزن دارد؛ یعنی ۳۴ گرم صرفهجویی. موتور هیچ نشانهای از کمبود اکسیژن نشان نمیدهد. این پیشرانه تنفس طبیعی Cosworth V12، بهترین موتور جادهای است که تاکنون تجربه کردهام.
در روستاها با دنده پنج و انعطافپذیری بالا حرکت میکنم. خودرو در دور موتور ۱۵۰۰ دور در دقیقه هم نرم و رام است. در بزرگراه، دور موتور را بین ۴۰۰۰ تا ۵۰۰۰ نگه میدارم و در سرعتهای بالا به بازه ۶۰۰۰ تا ۹۰۰۰ دور در دقیقه میرسم، چرا که کنترلپذیری خودرو فوقالعاده است.

پس از عبور از ۱۰ هزار دور در دقیقه، موتور کاملا زنده، وحشی و عصبی میشود. تنها کاری که میتوانید انجام دهید این است که پدال گاز را پایین نگه دارید. صدای آن یادآور فریاد ناب مکلارن F1 در دهه ۱۹۹۰ است. از آندورا به سمت جنوب و غرب حرکت میکنیم و غروب خورشید را دنبال میکنیم. از میان کوهپایهها، درهها و جادههای باریک پیرنه عبور میکنم؛ مسیرهایی که معمولا سوپراسپرتها از آن گریزان هستند. عرض خودرو فقط ۱۸۵۰ میلیمتر است و همین موضوع استفاده از T50 را بسیار ساده میکند.
در پیچها با دنده سه و چهار حرکت میکنم. وزن فرمان در پیچهای تند افزایش مییابد و حس رانندگی کاملا فیزیکی میشود. پس از یک روز رانندگی، شانهها و عضلات پا درد گرفتهاند و کمرم خسته شده است. حالا جادوی سیستم تعلیق خود را نشان میدهد. همه ناهمواریهای جاده منتقل میشوند، اما هیچچیز تعادل خودرو را به هم نمیزند. T50 به اندازه کافی برای بزرگراه نرم است و به اندازه کافی برای پیست، تیز و دقیق. در این شرایط، چه نیازی به کمکفنر تطبیقی وجود دارد؟

شب هنگام به پامپلونا میرسیم. چراغهای جلو یکی دیگر از نقاط قوت خودرو هستند؛ چراغهای LED ماتریکسی با نور اصلی قدرتمند که از طریق دکمه سمت چپ ستون فرمان فعال میشوند. در این مرحله، کاملا با T50 هماهنگ شدهام. این خودرو برای همه مناسب نیست، چون رانندگی آن سختتر، خامتر و خالصتر از چیزی است که انتظار داشتم. اما دقیقا همین ویژگی است که T50 را از سایر هایپرکارها متمایز میکند. در اینجا خبری از فیلترهای الکترونیکی نیست. نهتنها وزن کاهش یافته، بلکه هر آنچه مانع ارتباط مستقیم راننده و خودرو بوده، حذف شده است. گوردون مورای T50 باارزشترین خودروی جادهای است که تا امروز با آن رانندگی کردهام.














